اولین روزهایی که وارد دانشگاه شده بودم، مثل خیلی از ورودیها، دائماً فهرستی از برنامههایی که در هفته در دانشگاه برگزار میشد را بهروز میکردم و بهطرز مضحکانهای سعی داشتم در همۀ برنامهها ردپایی بهجا بگذارم. یکی از روزها که زودتر وارد محل برگزاری جلسه شدم، گفتوگوی دو دانشجویی که دو ردیف جلوتر از من نشسته بودند، توجهم را به خود جلب کرد…
- این هفته یه meeting خیلی cool داریم. time فرهنگی روز دوشنبه؛ location برگزاریشم اتاق دفاعیۀ دکتراست. حتماً بیا.
+ راستش سهشنبه midterm دارم. از اونورم میدونی که نمرۀ خوبی نگیرم، reaction شرکته خیلی جالب نیست بعدش… از اونطرفم TA درس CAD بهم طراحی quiz بچهها رو assign کرده.
- بابا تو هم همیشه ما رو ignore میکنی. سر event قبلیم همین کارو کردی. کلا default تو اینه که برنامههامونو قراره نیای… درس red flag همیشگیته. ولی همش بهونه میاری.
یک لحظه احساس کردم وارد کلاس دانشجوهای بینالملل شدم… نمیدانستم اینها دارند سعی میکنند کمی انگلیسی را چاشنیِ زبان فارسیشان کنند یا برعکس…
باید قبول کنیم بعضی کلمات زبانهای غیر فارسی در زبان ما هضم شده و حتی از کلمات معادل فارسیشان جاافتادهترند. بحث من هم این نیست که نباید حتی یک کلمه را از زبانهای دیگر وارد زبان و گفتارمان کنیم؛ اصلا بهتر است بگویم اصولا یکی از راههای گسترش هر زبان، وامگرفتن کلمات و عبارات از دیگر زبانهاست. زبان فارسی هیچگاه منزوی نبوده و در سدههای مختلف ارتباطاتی با سایر زبانها دارد. مثلا در سدۀ ششم و هفتم واژههای عربی زیادی را به واسطۀ تعداد بالای افراد باسواد عربزبان یا در طی حملات اعراب در قرنهای مختلف به خود پذیرفته است. یا در سدههای هفتم و هشتم هجری، زمانی که حکومت خوارزمشاهیان بهوسیلۀ مغولان از بین رفت، کلمات مغولی زیادی مثل «تومان» یا «قیچی» به زبان ما وارد شد. از آن سمت هم واژههای زیادی در زبانهای دیگر مثل هندی از زبان فارسی وام گرفتهاند. مقصود این نیست که از کلمات زبانهای دیگر استفاده نکنیم؛ مسئله جایی حاد میشود که بهقصد باسواد جلوهدادن خودمان یا بافرهنگتردانستن مردمان دیگر کشورها رو به استفادۀ بیرویه از کلمات سایر زبانها ببریم…
اما ماجرا فقط به تعداد کلماتی که از زبانهای دیگر وارد زندگی روزمرۀمان میکنیم نیست. زبان صرفا فهرستی از واژهها نیست. بلکه معجونی از واژهها، ساختار و شیوۀ جملهبندی است که وقتی مدام از کلمات و الگوهای سایر زبانها استفاده میکنیم، کمکم جور دیگری فکر میکنیم و ترکیبی درهمریخته از زبانهای مختلف پدید میآید که غیرقابلهضم است.
زبان و ادبیات فارسی زبان زندگی ماست و در وجود ما از همان روز اول که به دنیا آمدهایم، خانه کرده است. زبانی که برای رسیدن به ما، توسط پیشنیان ما به ویژه نویسندگان و شاعران، زحمات زیادی برایش کشیده شده است؛ اما امروزه برای ما تبدیل به درسی اجباری و سهواحدی شده است که نمرۀ خوبی هم میتوان از آن گرفت و معدل را بالا میبرد. درصورتی که این زبان باید زبان فکرکردن، دعواکردن، شوخیکردن، عشقورزیدن و هرگونه ارتباط ما با دنیای بیرون میبود.
بحث به قدری جدی است که وقتی میخواهیم چیزی که در ذهنمان است را به زبان گفتار تبدیل کنیم، دائما به مشکل میخوریم و گاهی نمیتوانیم آنطورکه باید، دقیقا همان چیزی را که در ذهنمان است منتقل کنیم. فرض کنید بخواهیم در یک مصاحبۀ رسمی صحبت کنیم و یا با یکی از مسئولین دانشگاهی دقایقی را به بحث بپردازیم. ترکیب واژههای بیگانهای که روزانه استفاده میکنیم و ترجمۀ آنها به زبان فارسی روان همراه با هرآنچه از کتابهای فارسی نحوۀ سخنگفتن را آموختهایم، شترگاوپلنگی میسازد که احتمالا جزء فاجعهترین تجربههایمان خواهد بود. البتّه موضوع فراتر از گفتار است… در نوشتار هم دائما با غلطهای املایی زیادمان موجبات خندۀ دیگران را فراهم کردهایم و یا هنگام نوشتن متنهای رسمی، tokenهای هوش مصنوعیمان را برای چندین ساعت از دست دادهایم.
جالب اینجاست که اکثر ما، زبان را صرفا بستری برای برقراری ارتباط با دیگران میدانیم. درصورتی که این، حداقلترین تحفهای است که زبان برای ما به ارمغان آورده است. مخصوصا برای زبانی مثل فارسی که اقیانوسی سراسر مروارید است. بهقول شازده کوچولو:«زبان سرچشمۀ سوءتفاهمهاست.» استفادۀ درست و صحیح از کلمات، باعث بهبود روابط انسانی و درست تحویلدادن امانت به آیندگان است. امانتی که پیشنیان برای ما به میراث گذاشتهاند.
شاید مسئله فقط چند واژۀ بیگانه در میان جملات فارسیمان نباشد. زبان، بخشی از تصویری است که از خودمان داریم؛ همانطور که شناختن تاریخ و فرهنگ، خواندن آثارمان، اعتماد به تواناییهای خودمان و حتی انتخابهایی که هر روز میکنیم، تکههایی از همین تصویرند. وقتی یکی از این چرخدندهها از حرکت میایستد، دیر یا زود دیگری هم تحتتأثیر قرار میگیرد.
ما قرار نیست فارسی را همانطور که به دستمان رسیده، دستنخورده به نسل بعد تحویل بدهیم؛ زبان با هر نسل تغییر میکند و زندگی میکند. اما یک سؤال باقی میماند: وقتی نوبت ما برسد که این میراث را به نسل بعد بسپاریم، دوست داریم چه چیزی از آن برایشان باقی گذاشته باشیم؟